احمد بهشتى

291

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

مىآيد ؛ ولى اين علم ، اجمالى است و اگر بخواهيم علم تفصيلى به نتيجه پيدا كنيم ، چاره‌اى نداريم جز اين‌كه علم به صغرا پيدا كنيم . « 1 » شيخ الرئيس در اين‌باره مىگويد : حتّى إنّه إذا كان عالما بمعنى كلّيّ ، لم يكف ذلك في أن يكون عالما بجزئيّ جزئيّ ، بل يكون العلم بالنتيجة علما مستأنفا يلزمه إضافة مستأنفة ، و هيأة للنفس مستجدّة ، لها إضافة مستجدّة مخصوصة غير العلم بالمقدّمة و غير هيأة تحقّقها ، لا كما كان في كونه قادرا ، له بهيأة واحدة إضافات شتّى ؛ حتّى اين‌كه هرگاه عالم به يك معناى كلى باشد ، در اين‌كه عالم به هر يك از معانى جزئى باشد ، كافى نيست ؛ بلكه علم به نتيجه ، علمى جديد است كه لازمهء آن اضافه‌اى جديد و هيئت نفسانى نو ظهورى است كه اضافه‌اى نو ظهور و ويژه مىطلبد كه با علم به مقدّمه و هيئت تحقّق آن مغايرت دارد . نه مانند توانا بودن كه با هيئت واحد ، اضافه‌هاى بسيار دارد . در حقيقت ، علم به كلى غير از علم به جزئى است . اما توانايى نسبت به امر كلى ، همان توانايى است كه نسبت به امر جزئى حاصل است و همين موجب شده است كه آنها با يك‌ديگر فرق پيدا كنند ؛ هرچند به لحاظ اين‌كه هر دو صفت حقيقى مضافند ، با يك‌ديگر سنخيّت دارند . طبيعى است كه هرگاه متعلّق صفت‌هايى مانند علم ، متغيّر باشد ، خود اين صفت‌ها نيز متغيّرند . در اين صورت ، تغيّر و ديگرگونى ، دامن اضافه و طرفين اضافه ، هر سه را مىگيرد . چنان‌كه در علم چنين است ؛ ولى در توانايى ، به لحاظ كلى بودن متعلّق آن ، نه تغيّر و ديگرگونى ، دامن اضافه را مىگيرد و نه دامن طرفين اضافه را . از اين‌رو شيخ الرئيس مىگويد :

--> ( 1 ) . از همين‌جا شبههء دور هم بر طرف مىشود ؛ چراكه علم به كبرا بستگى دارد بر علم اجمالى به نتيجه و علم تفصيلى به نتيجه ، بستگى دارد بر علم به كبرا .